شير على خان لودى

19

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

و مسكن و ضياع و عقار از قديم‌الايّام در آنجا بود ، از مكث امير در شهر هرات ملول‌شده ، استغاثه به استاد ابو الحسن رودكى نمودند و زرها وعده كردند كه اگر به طريقى خاطر امير را به بخارا مايل سازد [ كذا ] . روزى امير را در مجلس شراب ، ذكر نعيم بخارا و هواى آن ملك بر زبان گذشت ، رودكى فىالبديهه قصيده‌اى انشا كرد و ابيات آن بر خاطر امير چندان مطبوع و ملايم افتاده كه موزه در پاى ناكرده ، سوار شد و عزيمت بخارا نمود ، چند بيت از آن قصيده است : بوى جوىِ موليان آيد همى * ياد يارِ مهربان آيد همى اى بخارا شاد باش و شاد زى * مير روزى شادمان آيد همى ريگ آمون با درشتيهاى او * پاى ما را پرنيان آيد همى مير ماه است و بخارا آسمان * ماه سوىِ آسمان آيد همى مير سرو است و بخارا بوستان * سرو سوىِ بوستان آيد همى غضايرى رازى - از اكابر شعر است و در روزگار سلطان محمود سبكتكين بوده . از ولايت رى به عزم خدمت سلطان متوجّه غزنين شد و با شعراى پايتخت مشاعره و معارضه نمود . 14 و در مدح سلطان قصيده‌اى انشا كرد كه مطلع و حسن مطلعش اين است : اگر مراد به جاه اندر است و جاه به مال * مرا ببين كه ببينى جمال را به كمال من آن كسم كه به من تا به حشر فخر كنند * هرآن‌كه بر سر يك بيت من نويسد فال و هم در اين قصيده ، قطعه‌بندى آورده كه مبالغه را به حدّ اغراق رسانيده ، و سلطان در وجه صلهء آن ، هفت بدرهء زر به غضايرى بخشيد كه مملوّ از چهار هزار درم بود ، نظم : صواب كرد كه پيدا نكرد هر دوجهان * يگانه ايزد دادارِ بىنظير و همال و گرنه هر دو ببخشيدى او ز روى سخا * اميد بنده نماندى به ايزدِ متعال اسدى طوسى - استاد فردوسيست . سلطان محمود - أنار اللّه برهانه - بارها تكليف نظم شاهنامه به او كرد ، و او به بهانهء ضعف و پيرى ابا نمود . آخرالامر فردوسى مرتكب آن امر خطير گرديد . و بعضى مورّخين برآنند كه چون فردوسى از غزنين فرار نمود و به طوس آمد و مرض موت بر وى عارض گرديد ، اسدى را طلب نموده وصيّت كرد كه قليلى از نظم شاهنامه باقىمانده و حال بر من تنگ است و به‌غيراز تو كسى نمىدانم كه اين را تواند به اتمام رسانيد ، پس به موجب اشارهء فردوسى ، چهار هزار بيت از اوّل استيلاى عرب بر عجم كه آخر شاهنامه است ، از منظومات اوست . 15